مؤلف مجهول

45

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

شهزاده گفت : قد قيل ذلك ان صدقا و ان كذبا * فما اعتذارى فى شيئ اذا قيلا رقم جريمه بر جريدهء حال من كشيده شد و من در اين حال توكّل بر كرم عميم و فضل بىدريغ بارى تعالى كردم ، كه « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ [ 31 ر ] فَهُوَ حَسْبُهُ » « 1 » و اعتقاد و وثوق راسخ است كه چون نهان و آشكار خلايق كلى و جزوى بر علم قديم او پوشيده نيست ، مرا كه از عار معرّت معرّاام و از لوث اين تهمت چون گرگ يوسف مبرّا ، ازين ورطهء بلا و غمرهء عنا خلاص دهد . و اكنون چون تو سؤال فرمودى مصدوقهء حال و نفثة « 2 » المصدور بال خود ، بطريق صدق و عدل عرضه دارم ، چه بزرگان گفته‌اند « ان كان الكذب ينجى فالصدق انجى منه » باشد كه از بركت صدق نجاتى روى نمايد . محتشم گفت هرآينه پاى در كوى راستى بايد نهاد و گوى در ميدان صدق بايد انداخت . سخنى راست بلفظ مفهوم مهذّب بايد گفت ، تا بر احوال وقوف افتد . و از تشقيق « 3 » و تدقيق احتراز كن تا در معرض انكار نيفتى . سخن صدق دل‌آويز باشد و دروغ شك‌انگيز ، كه « الصّدق طمأنينة و الكذب ريبة » . شهزاده گفت من و برادر به حكم شركت بر فلان اقليم ملكى مستقيم داشتيم ، دولتى مساعد و بختى مصاعد . قدم در طلب هر مقصد كه نهاديم در منزل اول عروس مقصود در كنار آرزوى ما بود و دست بشاخ هر مقصود كه دراز [ 31 پ ] [ كرديم ] ثمرات آن در دامان مراد ما ريخته شد ، خاص و عام بارتسام مراسم ما مبادرت نمودندى و وضيع و شريف التزام احكام ما را از فريضه شناختندى . از بأس و بؤس فلك در حريم امن و امان و مغبوط و محسود كافهء سلاطين جهان بوديم . اما به حكم ازلى كه زيادت و نقصان را مجال در آن محال بود ، او از ظلم

--> ( 1 ) - قرآن 65 : 3 . ( 2 ) - ص : ثقبه . ( 3 ) - ص : شقيق .